اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

214

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

» ماه آذر گشنسب « را ناخوش داشت ، پس به پارسيان نوشت تا مردانى را كه نام برد نزد او فرستند و گر نه بجنگ آنها روى خواهد نهاد . پارسيان گوش به حرف شهربراز ندادند و او با شش هزار به طرف پايتخت روانه شد و مردم آن را محاصره كرد و با آنها جنگ نمود ، آنگاه با انديشه و حيله به شهر در آمد و بزرگان پارس را گرفت و كشت و زنانشان را رسوا ساخت و پادشاه » اردشير « را نيز كشت . سلطنت اردشير يك سال و شش ماه بود [ 1 ] . شهربراز بر تخت پادشاهى نشست و خود را پادشاه خواند . كار شهر - براز بر ايرانيان گران آمد و گفتند چنين كسى را نشايد بر ما پادشاهى كند ، پس بر او تاختند و او را كشتند و كشته اش را روى زمين كشيدند . [ 2 ] آنگاه بجستجوى مردى از خانواده سلطنت برآمدند و نيافتند [ 3 ] . پس » أبوران « دختر خسرو را بتخت نشانيدند . بوراندخت خوشرفتارى نمود ، عدل و نيكى را گسترش داد ، به اطراف كشور نامه ها نوشت و مردم را وعده دادگرى و نيكى داد و آنها را برفتار نيك و درستى و ميانه - روى امر فرمود . پادشاهى او يك سال و چهار ماه بود . [ 4 ] سپس » آزرميدخت « دختر خسرو پادشاه شد و كارش رو به راه شد . پس » فرخ هرمزد « سپهبد خراسان گفت من امروز سرور مردم و اساس كشور ايرانم خود را به من تزويج نما . آزرميدخت گفت ملكه اى را نشايد كه خود را بزنى دهد ، هر گاه بخواهى به من برسى شب نزد من بيا ، سپهبد هم بدين رضا داد . ملكه دژبان خود را فرمود بانتظار سپهبد باشد تا بكاخ در آيد سپس او را بكشد . چون شب رسيد ، فرخ

--> [ 1 ] 629 م ، 7 هجرى [ 2 ] 629 م ، 7 هجرى . [ 3 ] بعد از شهربراز خسرو سوم نوه هرمز چهارم ( ايران قديم ) و بعد از او » جوان شير « پسر خسرو پرويز بتخت نشستند 629 م ، 7 هجرى ( ايران قديم ص 193 ، اخبار الطوال ص 106 ) پس از آنها بوراندخت دختر خسرو پرويز كه بعد از يك سال و پنج ماه استعفا داد و » گشتاسب برده « برادر خسرو سوم بتخت نشست و پس از او آزرميدخت ( ايران قديم ص 193 ) . [ 4 ] 630 م ، 8 هجرى .